 |
|
 |
|
شعر گنبدها
|
|
سارا جلوداریان
۱۳۸۶/۱۱/۱۸
|
|
|
متولد سال 1358 کاشان و ساکن کاشان هستم .نمی خواهم مثل خیلی ها بگویم من در خانواده ای ادیب و ... رشد کردم و پدرم حافظ می خواند و یا.... فقط میتوانم بگویم من هرچه ارثیه ادبی دارم از جانب مادرم است. من عضو هیچ کانون و یا انجمن شعری در کاشان نیستم خودم و تنها خودم زحمت کارهایم را میکشم وهیچ استادی نداشتهام. سخت است که آدم در رشته مهندسی درس بخواند و شاعری هم بکند ولی، خب! شاعری طبع روان می خواهد که کاشانی ها از این امر به لطف الهی، فیض بردهاند. البته من مطالعه را فراموشنمی کنم ! از سنین 14- 13 سالگی به شعر و ادبیات علاقهمند شدم. تشویقهای مادرم، بانو فاطمه هاجی خانی تنها عاملی بود که در حرکت رو به جلوی هنری من نقش کلیدی و همیشگی داشت و دارد. البته به صورت جدی و حرفه ای یا بهتر بگویم فنی از اواخر دوران تحصیلاتم در دانشگاه تبریز به شعر پرداختم که توانستم خوشبختانه به سرعت و با پشتکار در طی این 5/2 سال فارغ التحصیلی با ادبیات روز و پیشرو آشنا شوم و به شعرم سرو سامان بدهم . هم اکنون دانشجوی کارشناسی ارشد کشاورزی تهران، دانشگاه علوم وتحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی هستم. دوره کارشناسی را نیز در رشته مهندسی کشاورزی از دانشگاه تبریز دریافت کردم. چیزی که در مورد شعر، ذهن مرا وادار به نوشتن میکند، می تواند یک اتفاق روزمره ساده و یا یک حادثه تاریخی مهم و یا هر منفذ دیگری که از دریچه آن بتوانم به جهان دیگری راه پیدا کنم، باشد. یعنی اینطور نیست که مثلاً بنشینم و بگویم امروز می خواهم برای فلان شخص و یا فلان شی قلم بزنم. شعر خودش به دنبال آدم می آید فقط این خمیر در دست شاعر ورزیده است که شکیل می شود. من درحال حاضر علاقه مند به دو موضوع هستم : درس و شعر هر دو را با هم می خواهم و بدون هیچکدام، خودم را کامل نمیبینم.شاید بتوانم به جرات بگویم که نخستین شعر من، شعر نبود، بلکه یک فگاهی یا یک محک طنز آمیز بچگانه بود! من آن موقع 10 سال هنور نداشتم و فقط خواستم برای یکی از اقوام هم سن و سال خودم نامه بنویسم. البته کار بامزه ای بود ولی خوب از شوخی گذشته، یادم میآید از همان 10 سالگی یواشکی میرفتم سر کتابخانه خالهام که دبیر ادبیات بود. آن موقع کتاب رنگ مهتاب، مهدی سهیلی (نسخه قدیمی) میخواندم و از خواندن آن هم لذت می بردم (سال 1368).
شرکت در جشنواره ها: کنگره شعرو قصه بندر عباس، سال 83 جشنواره شعر علوی، سال 83 شبهای شهریور، سالهای 85 و 83 مقام اول کنگره شهدای دانشجویی کشور، سالهای 85 – 83- 81 کنگره شعر دفاع مقدس، ارومیه، سال 85 کنگره شعر امام رضا (ع)، مسجد بلال صداو سیما، سالهای 85 و 84 جشنواره شعر ایران ما، سالهای 85 و 84 کنگره شعر مادر، ملایر، سال 84 کنگره شعر ولایی،اهواز، سال84 و ...
آثار چاپ شده: مجموعه شعر "خاطرات مشترک" نشر قو، تهران، سال 85 مجموعه "هر جادهای به منزل مجنون نمیرسد" نشر هزاره ققنوس، تهران (شامل موضوعات مذهبی، آیینی، نظیرخدا، ائمه اطهار، شهدا ) که در دست چاپ است.
خلاصه اثر برگزیده در جشنواره : شعر گنبدها که آن را به جشنواره شاهکارهای دخترانه ارائه کردهام درباره تکریم شخصیت حضرت معصومه (س) است.حقیقت این است که کارهای مذهبی – آیینی چون با درونیات و اعتقادات ارتباط بیواسطه دارند، حرف زدن در موردشان کمی مشکل است. یعنی من احساس میکنم نوعی وحی، غیر از الهامات شاعرانه، در کار است. ائمه ما خیلی رئوفند. یک یک آنها از دل ما خبر دارند اگر به آنها دل بدهیم حتما مورد عنایتشان واقع می شویم. مدتها بود که دلم می خواست به نحوی ارادتم را به بانوی قم برسانم. می دانید با اینکه قم – کاشان خیلی کمی فاصله دارند اما گذر من کم به آن بارگاه ملکوتی حضرت معصومه (س) می افتاد. یادم می آید کنگره ادبیات غدیر، طبق روال هر سال در قم برگزار شد و من دوست داشتم از هرفرصتی استفاده کنم و بروم فقط توی حرم، یک گوشه روبروی حرم بنشینم و درد و دل کنم. اتفاقا میسر شد و این شعر محصول همان تحولات روحی و شادمانیهای من از زیارت آن بانوی مکرم اسلام است. در آنجاهرچه گفتم از صمیم قلب گفتم. حتی در این شعر از کوتاهی خودم در مورد زیارت نکردن ایشان حرف زدهام؛ همیشه بار مسافت میان ما کوتاه ولی چه قصه دوریست، رفت و آمدها اگرچه خدمتتان دیر میرسم بانو! مرا به سمت شما خواندهاند گنبدها... در پایان این شعر انگار کسی به من گفت: زیارتت قبول!
|
|
|
|
|
|
|