- يکشنبه، ۱۰ مرداد ۱۳۸۹  


مقالات
داستان نویسی
زهرا آزاده   ۱۳۸۶/۱۱/۱۸

اینجانب زهرا آزاده متولد ششم اسفند 1362 زاهدان هستم. تحصیلات ابتدایی ، راهنمایی و دبیرستان را دراین شهرستان گذراندم. در دوران تحصیل از عناصر فرهنگی مدرسه بودم ودر هر مراسمی شرکت داشتم از جمله سرود، تواشیح، کتابخوانی و ... تا اینکه از این رهگذر اعتماد به نفس و جسارتی برای انجام فعالیت های فرهنگی درخود دیدم.
عاملی که سبب شد علایق فرهنگی خود را کشف کنم انگیزه‌ای بود که برای رویارویی با تنوع در زندگی داشتم.
هرگز به یکنواختی بسنده نکردم و نمی‌کنم. با آنکه شاید به علت جمعیت بالای خانواده کمتر تشویق شدم اما عامل بالقوه ای که مرا به سوی فعالیت های اجتماعی از سبک فرهنگی سوق داد احساس عزت نفسی بود که از انجام آنها در من ایجاد می‌شد و شناختن بزرگترین قدرتی که سر منشا این عزت نفس بود؛ یعنی" خدا "
کمی تا قسمتی خیال پردازم اما این عنصری لازم برای خلق یک اثر است؛ چه علمی چه ادبی و هنری.
قبل از این که به مدرسه بروم، خواهر بزرگم برایمان کتاب داستان می‌خواند ، کتاب قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب. هیچ وقت داستان بلبل خوش آواز و دیگر داستان‌های شیرین آن زمان از خاطرم نمی‌رود. یادم هست که خواهرم همه ما را داخل اتاق خواب می‌برد و تشک می‌انداخت و از ما می‌خواست سعی کنیم تا بخوابیم، چون خیلی بچه‌های شری بودیم، چهار پنج تا دختر 3 تا 8 ساله بودیم و پدرم که تمام روز را کار می کرد می‌خواست استراحت کند بنابراین ما باید آرام می‌شدیم و زود می خوابیدیم،
من هیچ وقت خوابم نمی برد برای اینکه دل خواهرم نسوزد خودم را به خواب می‌زدم گاهی زیر پتو باخواهرهای دیگرم شیطنت می‌کردیم یکدیگر را نیشگون می‌گرفتیم و کلی حرف می‌زدیم.
ظهرهای جمعه برایمان قصه ظهر جمعه می‌گذاشت و کلی سفارش می‌کرد که ظهر است آرام باشید، اما همیشه برایم علامت تعجب بود که چرا بزرگترها هم شب می‌خوابند و هم ظهر؟
اما حالا کمی قابل لمس تر شده، تابستان با آن روزهای دراز و طافت فرسا چاره ای برای آنها نمی‌گذارد.
وقتی در کانون پروش فکری کودکان و نوجوانان عضو شدم کلاس چهارم دبستان بودم و تنها برای فعالیت کتابخوانی وارد این مرکز شدم، من سری کتابهای تاریخ علم آیزاک آسیموف را با علاقه عجیبی می‌خواندم، تابستان‌ها که در ایوان می‌خوابیدیم تاساعاتی بعد از نیمه شب‌های خنک کویر مطالعه می‌کردم. کمتر خسته می‌شدم دوست داشتم مدام کتاب را بخوانم تا تمام شود و فردایش بروم سراغ جلد بعد. در مدرسه از لحاظ درسی بد نبودم، هیچ سالی معدلم بیست نشد حتی اول دبستان، اما ناامید نشدم و تا سال سوم دبیرستان معدل 19و اندی را حفظ کردم.
آرزویم بوده وهست که مانند ابوعلی سینا و ابوریحان بیرونی و دیگر دانشمدان ایرانی از همه علوم بهره‌ای داشته باشم.
اگر یک روزنامه به من بدهند به ترتیب اولویت این صفحه‌ها را میخوانم؛ فعالیت‌های ادبی فرهنگی، علمی، اقتصادی و...
نخستین فعالیت فرهنگی من مربوط به پنجم دبستان است و آن عضویت در گروه سرود مدرسه بود، بعداز آن شجاعت خاصی یافتم، چون خیلی خجالتی بودم.
12سالم بود که به همراه خواهرم معصومه و برگزیدگان شعر و داستان استانی برای جشنواره آفرینشهای ادبی کانون، به رامسر رفتیم.
معصومه تنها در زمینه شعر فعالیت دارد و هم اکنون در مرکز حوزه هنری استان و انجمن ادبی سازمان ارشاد اسلامی استان خوزستان عضو است و در جلسات آنها شرکت دارد، اما من هم به دنبال شعر رفتم و هم داستان اما در داستان موفق‌تر بودم، کمتر به انجمن‌های ادبی می رفتم و این به دلیل اختصاص بیشتر وقتم به تحصیل بود و به همین دلیل پرداختن به کارهای ادبی‌ام در طول سالهای تحصیل بیشتر محدود به تابستان‌ها بود.
نخستین داستانم درباره شفا یافتن یک نوجوان در حرم رضوی بود با عنوان اما هم اکنون دست نوشته‌ای از آن ندارم.
دو سال بعد یعنی در سال 78 دفتر مجله‌ای نزدیک به مدرسه ما بود، مجله کودک مسلمان بلوچ، چند قطعه ادبی و داستان به آنها ارایه دادم که یکی از آنها در جشنواره داستان نویسی آن سال مقام سوم آورد. دبیر آن جشنواره آقای رحماندوست بود.
در دوران راهنمایی یکی از مسئولان کتابخانه مدرسه بودم به این دلیل هر کتاب جالبی که مشاهده می کردم می‌خواندم
نخستین رمانی که خواندم "چشمهایش" نوشته بزرگ علوی بود و اشعار‌، اشعار سهراب سپهری بود. سالهای دبیرستان فعالیت ادبی من کاهش یافت و بیشتر معطوف به قطعات ادبی شد. رشته تحصیلی دبیرستانم ریاضی بود چون برایم حل یک مسئله ریاضی جذاب‌تر از حفظ متون بود. در حالیکه ادبیات را هم دوست داشتم، خصوصا تاریخ بیهقی و ...
درسال 81 به مدت 6 ماه فعالیت خبرنگاری انجام دادم وفرق بین متون ادبی و گزارش خبری را به طور ملموس کشف کردم‌؛ اشکالی که اغلب درنوشته‌هایم بود و دیگران به من تذکر می‌دادند.
یک سال قبل از ورود به دانشگاه فعالیت های فرهنگی من بسیار زیاد شد. در کانون جهانگردان جوان وابسته به سازمان گردشگری سابق عضو شدم و با بینش جدیدی به سرزمین خودم ایران نگاه کردم و استانم راشناختم.
در داستان نویسی سبک داستان‌های مرحوم جمالزاده را می پسندم چون ساده و روان است. در مجموع درام اجتماعی را دوست دارم.
البته داستان های تاریخی هم برایم جذاب است. آخرین داستانی که خواندم سرنوشت "پریگون" دختر یکی ازفراعنه مصر بود درحدود یک ماه پیش که آن را تایپ می کردم .
البته برخی رمانها و داستان هایی که خوانده ام آنهایی بوده که تایپ کرده ام چون من تایپیست هم هستم و از این رهگذر هرازچندگاهی که دوستان محتاج باشند مقالات ومطالب آنها را تایپ می کنم .
برخی اطلاعاتی که کم و بیش از رشته های تحصیلی دیگر غیر از رشته خودم دارم اغلب از این راه حاصل می شود.
برا ی برخی از دوستانم که سنخیتی بین ریاضی وادبیات نمی بینند فعالیتهای ادبی من عجیب است.
اما درست است که من در دانشگاه ریاضیات خوانده ام ولی همنطور که دومیدانی مادر ورزشهاست ، ادبیات هم مادر رشته هاست ، تازبانی برای بیان علوم نباشد رشته ای به وجود نمی آید.
یکی از شغلهایی که خیلی دوست دارم کار در دفتر روزنامه است خصوصا در سرویس فرهنگی، حتی اگر تایپیست باشم.

شرکت درجشنواره:
جشنواره فرهنگی ادبی آفریشنهای ادبی کانون رامسر ،سال 76
جشنواره شعر و داستان مجله کودک مسلمان بلوچ، ایرانشهر، سال 1378
جشنوارة فرهنگی هنری مساجد، برگزیده شعر استانی، آشوراده (گرگان)سال 1382
سومین و چهارمین جشنواره داستانی بسیج در کرمان و قشم، سال های 81و82
شرکت درهمه دوره های جایزه ادبی اصفهان سال های 82 تا 84 و دریافت رتبه تامرحله دوم، سال 1383
پذیرش مقاله در نخستین جشنواره گردشگری ، زیست محیطی دانشجویان سراسر کشور ، ارومیه، سال 1383
برگزیده بخش دانشجویی دومین جشنواره تخصصی بین المللی کاریکلماتور
و...

 


سایتهای مرتبط سایتهای مرتبط
آمار بازدیدکنندگان آمار بازدیدکنندگان
نسخه چاپی نسخه چاپی
نقشه سایت نقشه سایت
ارسال به دوستان ارسال به دوستان
پرسش و پاسخ پرسش و پاسخ
انتقادات و پیشنهادات انتقادات و پیشنهادات
افزودن به آدرسهای برگزیده افزودن به آدرسهای برگزیده

طراحی سایت و پورتال، هاست، سرور اختصاصی - رادکام