 |
|
 |
|
داستان نویسی
|
|
مژگان یادگاری
۱۳۸۶/۱۱/۱۸
|
|
|
اسمم مژگان و نام خانوادگیم یادگاری است. در سال 1363 متولد شدم در حال حاضر هم دانشجوی رشته کارشناسی حقوقم. 1 دقیقا یادم نیست داستان نویسی را از چه زمانی شروع کردم ، ولی خوب یادم هست حتی قبل از اینکه مدرسه بروم در رختخوابم واسه خودم داستان می ساختم و فرداش فکر می کردم همه چیزهایی که ساختم خواب بوده اند اما وقتی بزرگتر شدم تازه فهیمدم آنها خواب نبودن بلکه داستان بودند. توی مدرسه حتی در دوران راهنمایی هم برای اینکه بچه ها را ساکت نگه دارم برای آنها داستان هایی که همان لحظه به ذهنم می رسید تعریف می کردم، ولی اولین داستانی که به صورت نوشته درش آوردم هنگامی بود که کلاس دوم راهنمایی بودم. یادم هست که آن را به شکل یک کتاب درش آوردم و واسه هر صفحه اش نقاشی هم کشیدم. داستان ماجرای یه دختر مهربونی بودکه یه پری رو ازتوی آب نجات می ده و به جاش زبون حیونات رو می فهمه. روزی خبر دار می شه که طوفان بزرگی داره می یاد دختره می خواست فرار کنه که می بینه مادر و پدرش توی خونه حبس شدن ، دختره وقتی که طوفان شروع می شه واسه نجات مادر بد اخلاقش می ره و بعد از اون دیگه هیچ کس اون دختر رو نمی بینه! علاقه زیادی به مطالعه دارم و اصولا هر کتابی که به دتسم برسه مطالعه می کنم؛ رمان و روانشانسی، متافیزیک و تحقیق و.... ولی از وقتی که وارد دانشگاه شدم در مورد شخصیت زن در قرآن و اسلام و همچنین حضرت امیر المومنین (ع) تحقیق می کنم. اینها تحقیق و پژوهش شخصیه که در کنار کارهایی شخصی زندگیم دنبالش می کنم و بعد از تمام شدن این پژوهش - که اصلا نمی دونم چقدر زمان می بره - تصمیم دارم در مورد این مطلب بنویسم. می دونم توی این زمینه تنها ذوق داشتن را ه به جایی نمی برده و تصمیم دارم فعلا، فقط دامنه اطلاعاتم رو گسترش بدم. البته هر سال تابتسون باتمام شدن امتحانها شروع به نوشتن رمان می کنم؛ به این صورت که در طول سال تحصیلیم روی موضع و حوادث داستانم فکر می کنم و باشروع تعطیلات آنهارو می نویسم در همین راستا امسال موفق شدم یک رمان 300 صفحه ای رو بدون نیاز به پاک نویس بنویسم. کسانیکه داستان می نویسن می دونند این کار خیلی مشکله ولی من انجامش دادم. کارم هم بد از آب در نیومد بین نویسنده های ایرانی شخص خاصی رو مدنظر ندارم ولی کتابهای "محمود دولت آبادی" رو دوست دارم. درزمینه کارم بهترن مشوقم خواهر کوچکم میتراست که بزرگترین منبع الهام منه ودوست دارم طوری بنویسم که بیش از همه میترا لذت ببره.
2 داستان نویسی رو هیچ وقت (متاسفانه) به صورت علمی دنبال نکردم مثلا هیچ وقت رعایت نکرم که داستان کوتاه الزاما باید نقطه اوج و فرود، و طرح و ... داشته باشد یا فعل حتما باید آخر جمله باشدو سر این مسئله با دوستان نویسنده ام در انجمن داستان همیشه بحث داشتیم آنها با آوردن نهاد و فعل متناقض یا دو فعل معکوس داستان های من مخالفند مثلا؛ چشمانش چقدرشبیه چشمان مامان نبود یا دیدم روی صندلی پارک دیگر زنی با عینک دودی ننشسته است. اما حالا همین دوستانم این قسمت ها رو به عنوان جزو جدای ناپذیر داستان هایم قبول کردن. اونچه که من در داستانم دنبال کردم فقط ذوق و احساس بوده ... و معتقدم داستانی که خالی از ذوق و احساس باشه داستان نیست. و بعضی از داستان هایی که امروز به عنوان پست مدرن ارایه می شن و متاسفانه درخیلی از جشنواره ها به عنوان اثر برگزیده هم انتخاب می شدن رو ، به عنوان داستان قبول ندرام چون داستان یا باید ارکان علمی یک داستان رو داشته باشه یااز ذوق سرچشمه بگیره واگر یکی ازاین دو رو نداره بایداحساس رو بیان کنه یا باعث انتقال احساس بشه ولی بعضی ازاین داستان هایی پست مدرن هیچ حسی رو منتقل نمی کنند.
3 داستان کیف رو اصلا نمی دونم چطور اسمش "کیف" شد چون من همیشه داستان های بدون اسم می نویسم
شرکت در جشنواره ها: من در 4 جشنواره شرکت کردم و در هر 4 جشنواره آثارم جزو آثار برگزیده بود. جشنواره داستان های شهرستان گنبد ؛ مقام اول جشنواره دانشجویی داستان 250 کلمه ای دانشجویان کل کشور؛ اثر برگزیده سومین جشنواره داستان نویسی منطقه 5 استان گلسان (ماه قلم ) ؛ اثر برگزیده جشنواره شاهکارهای دخترانه در فرهنگسرای دختران ؛ اثر برگزیده
|
|
|
|
|
|
|