- يکشنبه، ۱۰ مرداد ۱۳۸۹  


مقالات
داستان نویسی
سونیا یزدان پناه   ۱۳۸۶/۱۱/۱۸

سونیا یزدان پناه هستم متولد بیست ودوم اسفند ماه 1362 که در شهرستان ارومیه متولد شدم. ‌دیپلم کامپیوتر و پیش دانشگاهی انسانی دارم .
به خاطر جو موجود در خانه که به کتاب و کتابخوانی اهمیت خاصی می دادند از همان بچگی به سمت کتابخوانی کشیده شدم وتشویق های پدرم مرا به سوی نوشتن کشاند.
پدرم که خودش اهل نگارش است و در زمینه نمایشنامه نویسی فعالیت دارد راهنمای من برای مطالعه کتابهای غنی بوده و هست و همیشه منتقد نوشته های من نیز است.
تقریبا از سن 9 سالگی بود که قطعه های ادبی باموضوع اجتماعی می نوشتم و حدودا از سن 12 سالگی شعرگویی را آغاز کردم. از همان سن بیشتر تلاش من بر روی شعر معطوف شده بود
البته هر از چند گاهی وقفه ای طولانی بین کارهایم می افتاد اما تا قبل از داستانی که برای جشنواره شاهکارهای دخترانه فرستادم داستانی ننوشته بودم. در واقع این داستان ‌اولین تجربه من در زمینه داستان نویسی بود و جالب اینکه من فکر می کردم تنها در شعر می توانم استعدادم را پیش ببرم ولی این جشنواره باعث شد که به سمت داستان نویسی هم کشیده شوم وبعد از آن داستان ،‌دو داستان کوتاه دیگر هم تا آلان نوشته ام این کشش به داستان نویسی در من باعث شده است که به این فکر بیفتم که داستان نویسی را به عنوان تنها شغل خود انتخاب کنم و تمام تلاش خودرا فقط در زمینه شعر و داستان بکار ببرم.
من عضو تشکل های غیر دولتی با مباحث فرهنگی و هنری نیز هستم. انجمن میراث فرهنگی و موسسه تئاتر دو تشکلی هستند که من در آنها فعالیت زیادی دارم. البته به خاطر علاقه وافری که به باستان شناسی و میراث فرهنگی دارم، بیشتر در انجمن میراث فرهنگی فعالیت می کنم و در زمینه های مختلف میراث فرهنگی تحقیقاتی را انجام داده ام.
در زمینه تئاتر بیشتر در نمایش هایی شرکت داشتم که پدرم نمایشنامه آن را نوشته بود.
از لحاظ این که تا همین چند ماه به شعر فکر می کردم و تنها در زمینه شعر فعالیت می کردم بنابراین بیشتر مطالعات من در زمینه کتاب هایی شعر و یا نقد شاعران بود
البته به ادبیات داستانی هم علاقه داشتم ولی فرصت کمتری برای این بخش ادبی می گذاشتم
به هر حال در این دو سه ماه گذشته مطالعات خوبی را در زمینه ادبیات داستانی داشته و آن را گسترش داده ام.
شعر و داستان مقوله هایی هستند که بیشتر افکار مرا به خود معطوف کرده و تصمیم جدی دارم که بیشتر در این زمینه ها فعالیت کنم.
در دوره راهنمایی ، چندین بار قطعه های ادبی ام در مسابقاتی که در کانون پرورش فکری کودکان ونوجونان برگزار می شد به عنوان قطعه برتر انتخاب شده اند. در تشکل هایی که عضو هستم مخصوصا تشکل میراث فرهنگی ، چندین بار تحقیق ها و مقاله هایی که انجام داده ام مورد تقدیر قرار گرفته اند. تحقیق ها و مقاله هایی که در تشکل انجام می دادم به علت موضوع فعالیت تشکل میراث فرهنگی در زمینه میراث فرهنگی و به صورت مقاله ارایه شده بودند و به علت فعالیت های که در این زمینه انجام دادم مدتی نیز همه تلاشم به این سمت کشیده شده بود. پدرم همیشه اولین نفری بود که نوشته های مرا می خواند و نقاط ضعف و قوت این نوشته ها را به صورت موشکافانه برایم توضیح می داد و تلاش می کرد تا دید من نسبت به این موضوع گسترده تر شود. جالب اینکه اطلاعیه جشنواره شاهکار های دخترانه را پدرم برایم آورد ونخستین تلنگر در زمینه داستان نویسی را پدرم به شوق داستان نویسی در من زد. با همین تلنگر و بعد از صحبت طولانی که با پدرم در زمینه آغاز داستان نویسی داشتم گرایشی شدید در دورنم نسبت به داستان نویسی احساس کردم وخوشبختانه بدون هیچ کنجکاوی وبه راحتی، موضوع داستان به ذهنم رسید و بدون هیچ مشکلی توانستم داستانی کوتاه برای جشنواره بنویسم. مثل همیشه پدرم اولین کسی بود که داستانم را خوانده و خوشبختانه از داستانم تمجید کرد.
در بیشتر شعرهایم از عناصر تخیلی استفاده می کردم و اگر هم موضوع شعر یک موضوع اجتماعی بود، باز هم آن را به صورت تصاویر تخیلی و با تشبیهات خیالی بر روی کاغذ می آوردم اما در مورد قطعه های ادبی ،‌بیشتر تلاش من، ‌بازگو کردن احساسات کودکانه و کمبود این احساسات پاک در دنیای بزرگسالی بوده است. سعی کردم در قطعه های ادبی ام از نگرانی ها و دلمشغولی های کودکان امروزی و بی تفاوتی بزرگترها نسبت به این نگرانی ها بنویسم. بر عکس در شعرهایم،‌ بیشتر احساسات بزرگتر هایی را به تصویر کشیدم که در دنیای کودکی و بزرگسالی دست و پا می زنند. من بیشتر کتابهای شعر سهراب سپهری و احمد شاملو را می خوانم و به آنها توجه دارم. سهراب به علت اینکه از تمامی احساسات انسانی به زیبایی استفاده کرده است و شاملو که شاعری برای تمام فصول است. همان طور که گفتم شعرهایم با موضوعات اجتماعی، اما اغلب به صورت خیالی و رویا گونه هستند یعنی استفاده از عناصر و تشبیهات خیالی و صور خیال در شعرهایم به وفور دیده می شود. شعرهایم به صورت سپید است اما تا آنجا که توانسته ام سعی کردم در سبک شعری دنبال رو هیچ کدام از شاعران نباشم و خودم را در قید و بند سبک های شناخته شده قرار نداده ام .
تا کنون 3 داستان کوتاه نوشته ام،‌ موضوعاتی که در این داستان ها به کار برده ام اجتماعی است که البته یکی از آنها تاملی به روابط انسانی است. من سعی دارم که در مسیر داستان نویسی،قالب های گوناگون داستان نویسی را تجربه کنم. من بر این موضوع اعتقاد دارم که تا داستان هایی با قالب های متفاوت ننویسم نمی توانم آن قالب ویژه ای که با روحیات من بیشتر سازگاری دارد را بیابم.
باید هر نوع نگارشی را تجربه کرد و بعضا سرمان به سنگ بخورد تا بتوان احساسات نهفته خود را که با قالب خاصی از داستان نویسی بیشتر ارتباط دارد پیدا کنیم. البته من چون در شعرهایم بیشتر از قالب های اجتماعی استفاده می کرده و می کنم شاید ناخودآگاه در داستان نویسی نیز بیشتر به این قالب بپردازم.
اما در زمینه موضوعات اجتماعی بیشترین توجه ام به سوی روابط اجتماعی و انسانی معطوف شده است. در داستان هایم عناصر طبیعی را بسیار به کار برده ام و به تشریح احساسات انسانی در لحظات خاص نیز توجه بسیاری کردم.
داستان یک خاطره ،‌یک زندگی ،‌یک داستان واقعی است.اولین جرقه ای که در مغز جوشید زلزله بم بود و داستانم را هم از این اتفاق الهام گرفتم.
به خاطر تاثیر عمیقی که این اتفاق بر روی من گذاشت همیشه تصویرهایی از این زلزله در ذهنم نقش بسته است و شاید به خاطر همین است که اولین موضوعی که به ذهنم رسید داستانی از بازماندگان یک زلزله است اما نه زلزله بم ،‌زلزله ای به همان دلخراشی زلزله بم و به همان دردناکی و همان گونه تاثر برانگیز!
در این داستان سعی داشتم جزییات غم انگیز بازماندگان زلزله را بازگو کنم. احساسات کسانی که در یک لحظه تمام دلبستگی های خود را از دست می دهند .تا آنجا که توانسته ام سعی در درک این احساسات کردم و به قلم آورد م.
در داستان بیشتر به توضیح و تشریح عمیق ترین درد دو خواهر که تمام خانواده خود را ازدست داده اند پرداختم وتلاش کردم که جرقه های امید را در اوج ناامیدی و یاس به تصویر بکشم.
بازگو کردن درونی ترین افکار واندیشه های این دو بازمانده نکته ای بود که سعی داشتم آنرا پررنگ جلوه دهم.
بیان طغیان های احساسی در آن شرایط بحرانی و دلگرمی و امیدی ناگهانی که باعث می شود هر انسانی حتی سخت ترین شرایط زندگی را تحمل کند وبه زندگی با امید واری ادامه دهد نکاتی بود که تلاش داشتم آن را به خواننده القا کنم.
در نوع نگارش داستان نیز سعی داشتم تشبیهاتی به کار ببرم که در ساده نویسی داستان ،‌خللی وارد نشود و به صورت روان تمام افکارم را بیان کنم سعی کردم تشبیهاتی که به کار می برم زیاد غلو شده نباشد.

 


سایتهای مرتبط سایتهای مرتبط
آمار بازدیدکنندگان آمار بازدیدکنندگان
نسخه چاپی نسخه چاپی
نقشه سایت نقشه سایت
ارسال به دوستان ارسال به دوستان
پرسش و پاسخ پرسش و پاسخ
انتقادات و پیشنهادات انتقادات و پیشنهادات
افزودن به آدرسهای برگزیده افزودن به آدرسهای برگزیده

طراحی سایت و پورتال، هاست، سرور اختصاصی - رادکام