 |
|
 |
|
دخترم فاطمه
|
|
نامه ای از یک پدر
۱۳۸۶/۱۱/۱۴
|
|
دخترم فاطمه، من این نامه را در بستر بیماری و بر روی تخت بیمارستان برایت می نویسم و این نامه ام با نامه های قبلی متفاوت است و به گذشته من که پدرت هستم و نیز به آینده تو مرتبط است.
|
یاد خدا آرام بخش دلهاست دخترم فاطمه سلام، سلامی به روشنی خورشید و به گرمی آفتاب. دخترم فاطمه، من این نامه را در بستر بیماری و بر روی تخت بیمارستان برایت می نویسم و این نامه ام با نامه های قبلی متفاوت است و به گذشته من که پدرت هستم و نیز به آینده تو مرتبط است. دخترم، زمانی که تو هنوز متولد نشده بودی، دشمنان اسلام و مستکبران، توسط دولت بعث عراق جنگ تحمیلی را علیه ایران آغاز کردند، در اسفند 63 با شروع عملیات جدید درمنطقه جنوب غربی، بنده که خلبان هلی کوپتر بودم در موقع ماموریت متاسفانه مورد هدف ضدهوایی دشمن قرارگرفته و سرنگون و به اسارت درآمدم، در تیرماه سال 64 متولد شدی در حالی که من درکنارت نبودم، عکس تو را که مادرت برایم ارسال کرده بود به حالت پاره شده تحویلم دادند و دشمن برای تضعیف روحیه مان از هر روش غیراسلامی و انسانی استفاده می کرد ولی به خاطر اعتقاد به دین مقدس اسلام و شیعه بودن و همچنین امید زندگی داشتن و دیدار تو و مادرت همه چیز را تحمل می کردم. من هر روزم را با تو آغاز و با تو به پایان می رساندم، چون که در تمامی ثانیه های زندگی من وجود داشتی و در حال حاضر هم وجود داری. با وجود این که جزو بیماران شیمیایی بودم ولی به خاطر خلبان بودنم از تحویل بنده به ایران خودداری کردند. روزها و هفته ها و ماه ها و سال ها سپری شد و من در آرزوی دیدار کشور عزیزم ایران و روی تو بودم. تو بزرگ و بزرگتر می شدی و من در حسرت دیدار تو. در سال 67 جنگ تمام شد ولی بخاطر موقعیت شغلی ام بالاخره در مهرماه سال 70 پس از 6 سال جدایی به کشور عزیزم، ایران ، ایران آزاد و سربلند و به آغوش گرم خانواده بازگشتم. وجود تو و سیمای نورانی تو برایم جالب بود و تو از من خجالت می کشیدی، در حالی که من پدرت بودم، پس از مدتی دوباره با شرایط جسمانی ام، کارم را شروع کردم ولی با حالت بحرانی و روزهای سخت بیماری شیمیایی! اکنون سال 1385 است و تو 21 سال داری و تنها فرزند من هستی و در حال اتمام مدرک کارشناسی خود در رشته حقوق قضایی. از مادرت شنیدم که خواستگار مناسبی داری ولی تو مایل به ازدواج نیستی، در حالی که شرایط ازدواج برایت مناسب است، به خاطر بسپار که تنهایی فقط مختص خداوند کریم و قادر است. دخترم همیشه به مادرت نیکی کن ، چرا که مادرت در نبود من برایت هم مادر بوده و هم پدر، جای خالی مرا در هر موردی پر کرده است. در 6 سال دوری ام اجازه نداده است که تو کمبود پدر را احساس کنی. اسم مبارکت را من و مادرت انتخاب کردیم چرا که اسم دخت رسول اکرم (ص) هم فاطمه بود. همیشه حرمت اسمت را حفظ کن چرا که اسم فاطمه عزیز و مقدس است. دخترم اگر در آینده یک وکیل شدی همیشه عدالت را فراموش مکن، چرا که شمشیر عدالت تیزترین شمشیر است و حق به حق دار می رسد. شاید از من امکانات رفاهی بیشتری می خواستی ولی من به خاطر مشغله کاری و بیماری نتوانستم برایت مهیا کنم ولی می دانم که تو مرا مورد عفو و بخشش خودت قرار خواهی داد. چرا که تو مهربان ترین دختر روی زمین هستی و من به وجودت افتخار می کنم، امیدوارم که در زندگی ات هر راهی که در پیش می گیری به موفقیت و پیروزی ختم شود و همیشه سبز باشی. دخترم فاطمه، تو دل آرزومند مرا امیدی، تو دیدگان انتظار کشیده ی من و مادرت را نور و صفایی، تو مایه عزت و شرف خانواده ای! تو فروغ عمر من هستی و از خدای بزرگ می خواهم که همیشه یار تو باشد. دیروز که من در خواب بودم تو آمده بودی ولی نتوانستی مرا بیدار کنی، گل های زیبا برایم آورده بودی از تو ممنونم. دخترم روی تو را می بوسم و امیدوارم که مثل همیشه تندرست و شادکام باشی. دخترم می دانم که از دوری هجران همیشه ی من ، ناراحت اشک ریزان خواهی بود ولی تو باید مقاومت کنی و بعد از مراسم ختم چهلم من، تو باید ازدواج کنی و این خواسته قلبی ام است. خودت خوب میدانی که در هر کار خداوند حکمتی نهفته است و فقط اوست که باقی می ماند و هر موجود زنده ای به سوی او باز می گردد و این چرخه زندگی است. در نبود من هر موقع دلت احساس غریبی کرد، قرآن مجید که کتاب آسمانی ما مسلمانان است را بگشا و آن را به آرامی تلاوت کن تا پنجره ای از مهر و وفا به روی قلب اندوهناکت گشاده شود و دل کوچکت که مملو از عشق و سخاوت است در گوشه تنهایی پژمرده نشود. دخترم اگر برای همه دنیا یکی هستی برای من تمام دنیایی، تو نعمتی از طرف خدا هستی و آمده ای تا به عشق من و مادرت رنگ دیگری ببخشی، اگر آسمان شبی بی ستاره باشد مرا خیالی نیست چون تو تنها ستاره آسمان من هستی! هیچ وقت خدا را فراموش مکن، چرا که کسی که خدا را دارد تنها نیست. دخترم پس از ازدواج ، فرزندت را که نوه من خواهد بود مثل خودت در خط اسلام و میهن بزرگ کن چرا که رمز پیروزی در عدالت و ایمان کامل است، مادرت را تنها مگذار و پشتیبانش باش. چند روز قبل با این شرایط جسمانی، در همین جا قدری با مادرت در مورد تو و گذشته و آینده حرف زدیم و سفارش های لازم را کرده ام، یادت باشد که به من و مادرت قول هایی داده ای و باید به آنها عمل کنی! در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی می توانی اشک بریزی، چرا که اشکی که در نتیجه غم ریخته شود پاک ترین اشک است. گاهی یک نگاه، یک قطره اشک، یک آه سرد، مطلبی را بیان می کند که در چند کتاب نمی توان از عهده آن برآمد. دخترم و همسر مهربان و صبورم ، دیگر وقتی برایم باقی نیست و در حال اعزام به خارج از کشور جهت درمان هستم، خودم خواستم تا شما متوجه جدایی مجددم نشوید. می دانم که این آخرین سفرم خواهد بود و دیگر بازگشتی نیست ولی پیروزی و موفقیت تو و مادرت همه چیز من است، حال با اجازه تان برای همیشه خداحافظی می کنم و محتاج دعاهای خیرتان هستم و شماها را به خدای مهربان و یکتا می سپارم. پدر مریضت سید محمد عریینور چشم و قوت قلبم
|
|
|
|
|
|
|